seperation

10 فیلم برتر سینمای ایران پس از انقلاب

مقدمه

فیلم‌های ایرانی همیشه آثاری بی‌نظیر بوده‌اند. با تمام محدودیت‌های موجود، آن‌ها هنوز هم توانسته‌اند خیره کننده ترین فیلم‌های هنری تاریخ سینما را خلق کنند. گرچه ممکن است فیلم “گاو” باعث توجه جهانیان به فیلم های ایرانی شده باشد، اما شخصی که باید تاثیرگذاری او را در موج نو ایرانی به حساب آورد نابغه ای به نام “عباس کیارستمی” است. مارتین اسکورسیزی یک بار گفت: “کیارستمی نشان دهنده بالاترین سطح هنر در سینما است”.
موج نو ایران شاهد ظهور نویسندگانی چون محسن مخملباف، مجید مجیدی، جعفر پناهی و بعدتر، اصغر فرهادی بود. این افراد به عنوان چراغ راهنمایی برای فیلمسازانی که سرشار از ایده بودند عمل کردند. در اینجا 10 فیلم برتر ایرانی پس از انقلاب ایران را به شما معرفی می‌کنیم.

کلوزآپ (1990)

کلوزآپ-فیم-برتر-سینمای-ایران

دنیای سینما همیشه شیفته افرادی بوده که سینما را می‌پرستند. چندین فیلم عالی درباره خود فیلم وجود دارد اما هیچ یک از آنها به خوبی کلوزآپ عشق به سینما را بیان نمی‌کند. “من به سینما علاقه مند هستم”. این را مردی به رهگذران می‌گوید در حالی که ادعا می‌کند یک کارگردان مشهور است. در ادامه فیلم این موضوع بررسی می‌شود که چگونه یک دروغ بی ضرر می‌تواند رفتار اطرافیان شما را تغییر دهد. چگونه برداشتی که مردم در ذهنشان از شما دارند با تغییر نقش شما در جامعه تغییر می‌کند. عباس کیارستمی با این فیلم مانند یک درام- مستند رفتار می‌کند. او با استفاده از یک دوربین دستی به فیلم خود احساسی واقع گرایانه می‌بخشد. از طریق قهرمان، مشکلات اقشار مختلف مردم را بازگو می‌کند و در عین حال عشق به فیلم را تقدیر می‌کند.

بچه‌های آسمان (1997)

قدرت مجید مجیدی در این واقعیت نهفته است که وی با مهارت، بر ساده سازی امور مسلط می‌شود‌. هیچ زاویه پیچیده در فیلمبرداری یا فلسفه‌ای ریشه دار درباره عشق و زندگی وجود ندارد. تعداد افرادی که مانند او رابطه با بچه‌ها را می‌فهمند زیاد نیست. این همان چیزی است که به او کمک ‌می‌کند داستان‌هایی شبیه به افسانه‌ها را در یک خانه روستایی ایرانی شبیه سازی کند.

علی و زهرا بچه‌های کوچکی از مناطق فقیرنشین جنوب تهران هستند. آن‌ها از خانواده‌ای فقیر برآمده‌اند که توانایی خرید کفش‌های جدید را برای فرزندانشان ندارند. علی که کفش‌های تعمیر شده خواهرش را در دست دارد برای خرید سبزیجات متوقف می‌شود. اینجا جایی است که او کفش‌ها را گم می‌کند. این فیلم داستان این خواهر و برادر است. علی سعی می‌کند بدون اینکه پدر و مادرش را تحت فشار قرار دهد کفش‌های جدیدی را برای زهرا خریداری کند. این یک فیلم بی ریاست که به ما دلسوزی می‌آموزد. زهرا وقتی کفش‌هایش را در پای یک دختر فقیر دیگر می‌بیند، تلخی نمی‌کند. علی بیشتر از برنده شدن در مسابقه، مشتاق به بردن کفش برای خواهرش است. این فیلمی است که در احساس ترحم غرق نمی‌شود، بلکه بر زیباییِ روابط تمرکز می‌کند.

جدایی نادر از سیمین (2011)

جدایی-نادر-از -سیمین-فیلم-ایرانی-سینما

اولین فیلم ایرانی که تاکنون موفق به دریافت جایزه اسکار بهترین فیلم خارجی شده است. این فیلم از جمله فیلم‌های کمیاب ایرانی است که هم جایزه اسکار و هم جایزه بهترین فیلم جشنواره فجر را از آن خود کرده است. جدایی که با استقبال جهانی روبرو شد، در پایان سال در لیست بهترین فیلم‌های آن سال نیز قرار گرفت. در این فیلم به زوجی با نام‌های نادر و سیمین پرداخته می‌شود که در آستانه طلاق قرار دارند. آن‌ها با پدرشوهر و دخترشان زندگی می‌کنند. دلیل درگیری آن‌ها این است که زن می‌خواهد برای آینده بهتر دخترش مهاجرت کرده ولی همسرش حاضر به ترک کردن پدر نیست.

نادر مجبور می‌شود زنی را استخدام کند تا از پدر پیرش مراقبت کند. در اثر تصادف پدر سالخورده، تمام زندگی آنها تغییر می‌کند. این فیلم درامی است که با ضربات آهسته اما پیوسته‌اش، شما را در فضایی هیجانی قرار می‌دهد. درخشش این فیلم را می‌توان به خاطر روبرو شدن یک ایرانی محافظه کار و مذهبی با افرادی از طبقه متوسط و ​​لیبرال در جامعه ایران دانست. در یکی از صحنه‌های مورد علاقه من، زن خدمتکار متوجه می‌شود که پیرمرد به کمک فوری احتیاج دارد. از آنجا که او یک مرد است، لمس وی حرام است. در این صحنه او با یک متخصص دینی تماس می‌گیرد تا راهنمایی بخواهد. این فیلم از جدایی به عنوان نوعی تشبیه استفاده می‌کند تا ریشه عمیق کینه و اختلافات اعتقادی را در بین اقشار مختلف جامعه ایران بررسی کند.

آفساید (2006)

آفساید-فیلم-ایرانی-سینما

جعفر پناهی همیشه از فیلم‌های خود به عنوان بیانیه سیاسی استفاده کرده است. حتی اگر او در هیچ یک از آنها مستقیماً به روحانیت یا دولت حمله نكند، فیلم‌های او همیشه با ظرافت به نهادهای كشورش حمله كرده‌اند. در حین ساخت آفساید، او به حدی از واقعیتِ ممنوع بودن فیلمش اطمینان داشت که برای دریافت مجوز یک فیلمنامه جعلی را برای وزارت ارشاد ارسال کرد. او حتی از نام دستیار خود به عنوان کارگردان استفاده کرد. پناهی در این فیلم برای اولین بار از دوربین دیجیتال استفاده کرد تا دوربین کوچکتری داشته باشد. این فیلم الهام گرفته از دختری بود که برای تماشای بازی در استادیوم، به ورزشگاه رفته بود.

آفساید در مورد گروهی از زنان جوان است (که هیچ ارتباطی با یکدیگر ندارند) که برای تماشای یک بازی فوتبال با حضورتیم ملی ایران، با گریم مردانه در ورزشگاه ظاهر می‌شوند. این مسئله امسال پس از مرگ “دختر آبی” که به دلیل عدم اجازه ورود به ورزشگاه خودسوزی کرده بود توجهات زیادی را به خود جلب کرد. پس از 40 سال سرانجام امروز زنان ایرانی بلاخره اجازه حضور در استادیوم را برای تماشای یک بازی فوتبال پیدا کردند.

در این فیلم از فوتبال به عنوان پس زمینه‌ای برای بحث در مورد تبعیض و مرد سالاری در جامعه ایران استفاده می‌شود. برخلاف اینچنین فیلم‌ها، سربازانی که از ورود دختران به ورزشگاه جلوگیری می‌کنند به عنوان تعدادی هیولای وحشی نشان داده نمی‌شوند. برعکس، این فیلم نشان می‌دهد که چگونه آن‌ها هم توسط سیستم زنجیر شده‌اند. در پایان، هر دو جنس و تمامی افراد بدون توجه به اعتقادات متفاوتشان، از گل‌هایی که تیمشان زده است به اندازه یکدیگر خوشحالند. فوتبال یک هم سطح کننده عالی است و درب استادیوم‌ باید به روی همه باز باشد.

طعم گیلاس (1997)

طعم-گیلاس-فیلم-ایرانی-سینما

در هیچ فیلمی به اندازه فیلم‌های کیارستمی به مفهوم خودکشی پرداخته نشده است. قهرمان داستان او تمام عشق خود را به زندگی از دست داده و می‌خواهد کسی او را به خاک بسپارد. وی با افراد مختلفی ملاقات می کند؛ از یک سرباز جوان کُرد گرفته تا یک معلم افغانستانی و یک تاکسیدرمیست ترک (همه اقلیت ها). او از آن‌ها می‌خواهد که جنازه او را پس از خودکشی دفن کنند و در ازای آن پول بگیرند. همه سعی می‌کنند دیدگاه دیگری به زندگی را به او نشان دهند، اما او علاقه‌ای به شنیدن موعظه ندارد.

آنچه باعث جذابیت فیلم شده این است که در هیچ برهه‌ای از زمان، کارگردان دلیل ناراحتی نقش اولش را توضیح نمی‌دهد. وی در گفتگو با استاد حوزه اعتراف می‌کند که خودکشی گناهی کشنده است. با این حال، از نظر او این بدتر از ناراضی بودن نیست؛ زیرا افراد ناراضی همه را ناراضی می‌کنند. این فیلمی است که سوالات بنیادینی برایتان مطرح می‌کند.

آیا باید به انسان اجازه داد که بتواند جان خود را بگیرد؟ آیا چیزی ارزشش را دارد؟ چه چیزی بدتراست؟ زندگی پر از ناراحتی یا مرگ؟ این مرد مشکل مالی ندارد و آماده پرداخت مبلغ هنگفتی برای دفن خودش است. پس چه چیزی او را اینقدر افسرده کرده است؟ به نظر می‌رسد قهرمان اصلی متقاعد شده است که مرگ تنها راه حل اوست. ولی هنگامی که یک نفر سرانجام پیشنهادش را قبول می‌کند، دلهره او قابل مشاهده است. این فیلم پایان بحث برانگیزی دارد. حتی اگر آن را نادیده بگیریم، طعم گیلاس یک شاهکار است.

ده (2002)

ده-سینمای-ایران-فیلم

کیارستمی بار دیگر نبوغ خود را با استفاده از دو چیز مورد علاقه‌اش به نمایش می‌گذارد: یک دوربین و یک ماشین در حال حرکت، برای خلق یک قطعه هنری کاملا مبتکرانه. در این فیلم یک راننده زن با 5 نفر در 10 قسمت روبرو می‌شود. در قسمت اول او پسرش را سوار می‌کند و برای 17 دقیقه اول، تمرکز فقط بر روی پسربچه است. او مادرش را به خاطر طلاق از پدرش  خودخواه و دروغگو می‌خواند.

نفر بعدی خواهر راننده است. آن‌ها در مورد ازدواج او بحث می‌کنند. در مرحله بعد، او با زنی متدین دیدار می‌کند که هر روز برای نماز خواندن به امامزاده می‌رود وتنها آرزویی که دارد رفتن به زیارت است. او تمام پول خود را با رضایت قلبی صرف امور خیریه کرده است. مسافر بعدی یک فاحشه است که  از جامعه و قوانینش بیزار است. چهره زن به مخاطب نشان داده نمی‌شود. وی به سیستم بدبین است و وفاداری مردان را زیر سوال می‌برد. در قسمت بعدی، او یک زن دیگر را ملاقات می‌کند که به امامزاده می رود تا بلکه بتواند با معشوق خود ازدواج کند.

در چهار اپیزود بعدی دوباره با خواهرش، پسرش (دو بار) و زنی که می‌خواست ازدواج کند دیدار می‌کند. در این فیلم، کیارستمی سعی می‌کند تمام جوانب را به مخاطب ارائه دهد. در حالیکه یک فاحشه را می‌بینیم  که از جامعه و دین متنفر است، زن دیگری هست که او را به ایمان فرا می‌خواند. زن سوم با خودش در تضاد است؛ او همچنان نماز خواندن را ترجیح می دهد، حتی اگر معشوقش طبق توصیف زن فاحشه وفادار نباشد.

نکته جالب دیگر پسر بچه است که از مادرش تنفر دارد. او فکر می‌کند پدرش باید ازدواج مجدد کند زیرا مادرخوانده اش یک زن مطیع و یک آشپز خوب خواهد بود. این به ما اینگونه القا می‌کند که مرد سالاری به قدری ریشه دار است که از سنین کودکی آغاز می‌شود. این فیلم به اقشار مختلف جامعه نگاه می‌کند و اعتقادات  و گرفتاری‌های آن‌ها را به عنوان یک مشاهده گر بی طرف به مخاطب ارائه می‌دهد.

درباره الی (2009)

درباره-الی-سینمای-ایران-فیلم

گروهی از دوستان به ساحل دریای خزر می‌روند. آن‌ها را خانواده و فرزندانشان همراهی می‌کنند. یکی از آن‌ها مربی کودکستان دخترش را با خود می‌آورد تا باب آشنایی او و دوست دیگرش را برای ازدواج باز کند. به نظر می‌رسد همه آن‌ها اوقات خوبی را سپری می‌کنند تا اینکه از الی (معلم) خواسته می‌شود تا از بچه‌هایی که در کنار دریا بازی می‌کنند مراقبت کند. در صحنه بعدی او ناپدید می‌شود. معلوم نیست که الی غرق شده یا به تهران رفته است. این منجر به سرزنش شدن افراد توسط یکدیگر می‌شود. رازها باز می‌شوند و زخم‌های قدیمی دوباره ظاهر می‌شوند. در ادامه مردی وارد می‌شود که ادعا می‌کند نامزد الی است.‌

این یک فیلم جذاب است که در آن یک حادثه، منجر به تقابل و درگیری می‌شود. فرهادی بار دیگر درام و تعلیق را با هم ادغام می‌کند و خروجی هیجان انگیزی دریافت می‌کند. مانند تحسین برانگیزترین اثر او “جدایی”، بازیگرها از پس نقش خود به خوبی برآمده‌اند. این احتمالاً آخرین فیلم مهم با بازی گلشیفته فراهانی در ایران بود. طبق معمول، او فوق‌العاده است.

بادکنک سفید (1995)

بادکنک-سفید-سینمای-ایران-فیلم

دختر جوانی می‌خواهد در روز عید یک ماهی قرمز بخرد. او معتقد است که ماهی‌های حوض جذاب نیستند. او یک ماهی قرمز را در مغازه‌ای کنار خیابان نشان کرده است. او مرتب پاپیچ مادرش می‌شود ‌و سرانجام او را راضی می‌کند. هزینه خرید یک ماهی قرمز 100 تومان است. مادر او یک اسکناس 500 تومانی به او می‌دهد و از او می‌خواهد بقیه‌اش را پس بیاورد. در راه تعدادی مارگیر سر به سر او می‌گذارند و پولش را می‌گیرند، اما در نهایت پول را برمی‌گردانند. در راه رفتن به مغازه او بار دیگر اسکناس 500 تومانی را گم می‌کند. مغازه دار می‌گوید که ماهی را برای او نگه می‌دارد و یک زن خارجی به او برای پیدا کردن پولش کمک می‌کند.

سرانجام، آنها متوجه می‌شوند که پول در مسیر راه آب گیر کرده است و بقیه فیلم درباره تلاش برای بازگرداندن پول است. دخترک در تلاش برای بیرون آوردن پول با یک مغازه دار، یک سرباز و یک بادکنک فروش افغان روبرو می شود. همه آن‌ها سعی می‌کنند به دختر کوچک و برادرش کمک کنند تا پول را بیرون بیاورد. زیبایی این فیلم در جهانی است که خلق می‌کند. جهانی واضح و ملایم. مردمی زیبا که همه تلاش خود را می‌کنند تا به دختر کوچک کمک کنند. بادکنک سفید در زیرِ لایه‌ای از بی گناهی، نگاهی اجمالی به جهان مهاجران دارد. این یکی از فیلم‌هایی است که همیشه در روز عید به صفحه تلویزیون ایران راه پیدا می‌کرد.

لاکپشت‌ها هم پرواز می‌کنند (2004)

لاکپشت-ها-هم-پرواز-می‌کنند-فیلم-سینمای-ایران

فیلم بهمن قبادی در مورد بچه های کردی است که در مرزهای عراق و ترکیه در جریان حملات آمریکا زندگی می‌کنند. این فیلم بسیار دلخراش و تأثیرگذار است. نوجوان 13 ساله ای که به خاطر نصب ماهواره به “کاک ستلایت” معروف است، سردسته گروهی از بچه‌های بزهکار است. او پاکسازی میادین مین را سازمان‌دهی می‌کند. ماهواره عاشق دختری جوان است که با برادر خود و کودک نوپایی زندگی می‌کند. دختر از برخی وقایع زندگی خود پریشان و اندوهگین است و به نظر نمی‌رسد از پس آنها برآید. در ادامه فیلم رابطه بین کودک نوپا و خواهر و برادر داستان کشف می‌شود. این فیلمی است که وحشتِ جنگ را به نمایش می‌گذارد و در عین حال وضعیت جامعه کرد را به ما نشان می‌دهد.

مارمولک (2004)

مارمولک-فیلم-سینمای-ایران

تمام فیلم‌هایی که من در این لیست ذکر کرده‌ام در جشنواره‌ها عزیز بودند. آن‌ها جوایز بین المللی زیادی را به دست آوردند و به شهرت زیادی در خارج از کشور دست یافتند. از طرف دیگر، مارمولک یک جریان اصلی در سینمای ایران بود که روز عید در سینماها اکران شد. این فیلم تمامی الگوهای سرگرم کننده بودن را دنبال می‌کرد. مقدار سخاوتمندانه‌ای از کمدی، درام و حتی یک سکانس اکشن. علی‌رغم حفظ سرگرم کننده بودن، این فیلم بیش از هر فیلم دیگری روحانیون مذهبی و نظام را به هجو می‌گیرد.

این فیلم در مورد فردیست که در بین مردم به مارمولک معروف است زیرا می‌تواند از دیوار بالا برود. او یک دزد است که در تلاش برای فرار از زندان است. برای این کار به خود آسیب می‌رساند و راهی بیمارستان می‌شود و آنجا با یک روحانی مذهبی هم اتاق می‌شود. در حالی که روحانی به حمام رفته است او با پوشیدن لباسش از بیمارستان فرار می‌کند.در حین فرار متوجه می‌شود که پوشیدن این لباس باعث شده است که مردم به او احترام بیشتری بگذارند. وقتی او در تاکسی نشسته است پلیس راننده را به دلیل سرعت بیش از حد جریمه نمی‌کند. در قطار بهترین صندلی را به او می‌دهند. در ادامه او به روستایی می‌رسد که قرار است راهنمای دینی جدیدشان باشد. برای او جالب است که با اینکه حتی نمی‌داند چگونه نمازبخواند اکنون پیش نماز مسجد شده است.

صحنه‌های فیلم بسیار هوشمندانه‌اند. قسمت مورد علاقه من جایی است که در آن متوجه می‌شود که باید نماز را اقامه کند. پس بسم‌الله می‌گوید و سپس شروع به زمزمه کردن اصوات نامفهوم می‌کند. در جایی دیگر کسی از او سوالی دینی می‌پرسد و وی سوال را از مردمی که مخاطبش هستند می‌پرسد؛ با این توجیه که می‌خواهد سطح اطلاعات آنان را بررسی کند. در صحنه‌ای او روی منبر نشسته و از فیلم “پالپ فیکشن” به عنوان سندی مذهبی یاد می‌کند.
هجو گزنده فیلم، مورد توجه بالا دستان قرار نگرفت و پس از چند هفته فیلم توقیف شد. اما تا آن زمان  دیگر در میان دوستداران فیلم ایرانی جایگاه خود را پیدا کرده بود. فیلمی که باید تماشا کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *