بیوگرافی همایون شجریان + بهترین تصنیف ها

همایون شجریان (زاده ۳۱ اردیبهشت ۱۳۵۴) موسیقی‌دان، خوانندهٔ موسیقی سنتی ایرانی و موسیقی تلفیقی، آهنگساز و نوازنده تنبک و کمانچه است. وی پسر محمدرضا شجریان است. همایون شجریان در ۳۱ اردیبهشت ۱۳۵۴ در تهران در خانواده‌ای سرشار از موسیقی متولد شد. وی فرزند محمدرضا شجریان است و از کودکی علاقه به موسیقی و ریتم در او نمایان بود تا آن که با تشخیص پدر نزد ناصر فرهنگ‌فر به فراگیری تکنیک و شناخت ریتم که اساس موسیقی است پرداخت و چند سالی هم آموختن را نزد جمشید محبی ادامه داد.

از ده‌سالگی به همراه خواهرانش نزد پدر آواز را شروع کرد و در دوران بلوغ روزانه تکنیک آواز و صداسازی را به‌صورت فشرده فراگرفت. در همان زمان به هنرستان موسیقی رفت و کمانچه را به عنوان ساز تخصصی خود انتخاب کرد و در خارج از هنرستان به ادامه فراگیری آن نزد اردشیر کامکار و آشنایی با تار و سنتور به صورت گوشی پرداخت.

او از سال ۱۳۷۰ به‌همراه محمدرضا شجریان در کنسرت‌های آمریکا، اروپا و ایران (با تنبک) همراهی کرد و از ۱۳۷۸ به بعد در صحنه کنسرت‌ها به هم‌خوانی با پدرش پرداخت. اولین اثر با حضور او یاد ایام نام دارد که در آن اثر همایون شجریان تنبک نوازی را بر عهده داشته‌است. همایون شجریان کنسرت‌های بسیاری را با بزرگان موسیقی اجرا کرده و آثار زیادی را به همراه آنان در ایران و جهان منتشر کرده‌است که می‌توان به آلبوم کنسرت‌های «بی تو بسر نمی‌شود» و «فریاد» اشاره کرد که هردو اثر در سال‌های ۲۰۰۳ و ۲۰۰۵ نامزد دریافت جایزه گرمی شدند.

همایون شجریان به آهنگسازی برای سایر خوانندگان نیز مشغول بوده‌است؛ از جمله، تصنیف «دل سِتان» با مطلع «ای کاروان آهسته ران» را برای «علیرضا افتخاری» در آلبوم «قصه شمع» آهنگسازی کرده‌است.

هوای گریه

نه بسته ام به کس دل
نه بسته کس به من دل
چو تخته پاره بر موج
رها رها رها من
ز من هر آن که او دور
چو دل به سينه نزديک
به من هر آنکه نزديک
از او جدا جدا من

نه چشم دل به سويي
نه باده در سبويي
که تر کنم گلويي
به ياد آشنا من

نه چشم دل به سويي
نه باده در سبويي
که تر کنم گلويي
به ياد آشنا من
به یاد آشنا من

ستاره ها نهفته
در آسمان ابري
دلم گرفته اي دوست
هواي گريه با من
هواي گريه با من

ستاره ها نهفته
در آسمان ابري
دلم گرفته اي دوست
هواي گريه با من
هواي گريه با من
دلم گرفته ای دوست
هوای گریه با من

نه بسته ام به کس دل
نه بسته کس به من دل
چو تخته پاره بر موج
رها رها رها من
ز من هر آن که او دور
چو دل به سينه نزديک
به من هر آنکه نزديک
از او جدا جدا من

آهای خبردار

آهای خبردار
مستی یا هوشیار
خوابی یا بیدار
خوابی یا بیدار
تو شب سیاه
تو شب تاریک
از چپ و از راست
از دور و نزدیک
یه نفر داره
جار میزنه جار
آهای غمی که مثل یه بختک
رو سینه ی من شده ای آوار
از گلوی من دستاتو بردار
دستاتو بردار از گلوی من
از گلوی من دستاتو بردار
کوچه های شهر پر ولگرده
دل پر درده
شهر پر مرد و
پر نامرده
آهای خبردار
آهای خبردار
باغ داریم تا باغ
یکی غرق گل
یکی پر خار
مرد داریم تا مرد
یکی سر کار
یکی سر بار
آهای خبردار
یکی سر دار
توی کوچه ها یه نسیم رفته
پی ولگردی
توی باغچه ها پاییز اومده
پی نامردی
توی آسمون ماهو دق میده
ماهو دق میده
درد بی دردی
پاییز اومده پاییز اومده
پی نامردی
یه نسیم رفته
پی ولگردی
تو شب سیاه
تو شب تاریک
از چپ و از راست
از دور و نزدیک
یه نفر داره
جار میزنه جار
آهای غمی که مثل یه بختک
رو سینه ی من شده ای آوار
از گلوی من دستاتو بردار
دستاتو بردار از گلوی من
از گلوی من دستاتو بردار
دستاتو بردار از گلوی من
از گلوی من دستاتو بردار
دستاتو بردار از گلوی من
از گلوی من

چی دانستم

چه دانستم که این سودا مرا زین سان کند مجنون

دلم را دوزخی سازد دو چشمم را کند جیحون

چه دانستم که سیلابی مرا ناگاه برباید

چو کشتی ام در اندازد میان قلزم پر خون

زند موجی بر آن کشتی که تخته تخته بشکافد

که هر تخته فرو ریزد ز گردش های گوناگون

نهنگی هم برآرد سر خورد آن آب دریا را

چنان دریای بی پایان شود بی آب چون هامون

چون این تبدیل ها آمد نه هامون ماند و نهدریا

چه دانم من دگر چون شد که چون غرق است در بی چون

اسرار عشق

با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی


تا بی خبر بمیرد در درد خودپرستی

دوش آن صنم چه خوش گفت در مجلس مغانم


با کافران چه کارت گر بت نمی پرستی

سلطان من خدا را زلفت شکست ما را


تا کی کند سیاهی چندین درازدستی

عاشق شو ارنه روزی کار جهان سرآید


ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی

در گوشه سلامت مستور چون توان بود


تا نرگس تو با ما گوید رموز مستی

آن روز دیده بودم این فتنه ها که برخاست


کز سرکشی زمانی با ما نمی نشستی

عشقت به دست طوفان خواهد سپرد حافظ


چون برق از این کشاکش پنداشتی که جستی

چرا رفتی

چرا رفتی ؟! چرا من بیقرارم؟
به سر، سودای آغوش تو دارم
نگفتی ماه تاب، امشب چه زیباست؟
ندیدی جانم از غم ناشکیباست؟
چرا رفتی، چرا من بیقرارم؟
به سر سودای آغوش تو دارم
خیالت، گر چه عمری یار من بود
امیدت گر چه در پندار من بود
بیا امشب شرابی دیگرم ده
ز مینای حقیقت ساقرم ده
چرا رفتی، چرا من بیقرارم؟
به سر، سودای آغوش تو دارم
چرا رفتی، چرا من بیقرارم؟
به سر، سودای آغوش تو دارم
نگفتی، ماه تاب امشب چه زیباست؟
ندیدی، جانم از غم ناشکیباست؟
چرا رفتی، چرا من بیقرارم؟
به سر، سودای آغوش تو دارم

دل دیوانه را دیوانه تر کن
مرا از هر دو عالم بی خبر کن
دل دیوانه را دیوانه تر کن
مرا از هر دو عالم بی خبر کن
بی خبر کن
بیا امشب، شرابی دیگرم ده
ز مینای حقیقت ساقرم ده
ز مینای حقیقت ساقرم ده
چرا رفتی، چرا من بیقرارم؟
چرا رفتی، چرا من بیقرارم؟
به سر، سودای آغوش تو دارم
چرا رفتی، چرا من بیقرارم؟
به سر، سودای آغوش تو دارم
چرا رفتی،چرا من بیقرارم؟
به سر،سودای آغوش تو دارم

قیژک کولی

رنگ در رنگ و به هر رنگ هزارانش طیف
نغمه در نغمه به هر نغمه به یاد یاران
قیژک کولی کوک است
دراین تنگی عصر
راست در پرده ی اندوه و فغان باران
می زند بی که نگاهی فکند بر چپ و راست
رفته از دست و درافتاده زمستی از پای
قیژک کولی کوک است در این تنگی عصر
رعد را عربده بگسسته
ولی پیوسته قیژک کولی
در همهمه ای
هایاهای هایاهای
قیژک کولی در همهمه ای هایاهای هایاهای
قیژک کولی کوک است دراین تنگی عصر
پرده دیگر مکن و راه مگردان کولی
هم مگر همرهی زخمه ی طوق تو کند
دلی از گریه سبکبار
در این تنگ غروب
رنگ در رنگ و به هر رنگ هزارانش طیف
نغمه در نغمه
به هر نغمه

عشق از کجا

ای عاشقان ، ای عاشقان ، من از کجا ، عشق از کجا

ای بیدلان ، ای بیدلان ، من از کجا ، عشق از کجا

گشتم خریدار غمت ، حیران به بازار غمت

جان داده در کار غمت ، من از کجا ، عشق از کجا

ای مطربان ، ای مطربان ، بر دف زنید احوال من

من بیدلم ، من بیدلم ، من از کجا ، عشق از کجا

عشق آمده است از آسمان ، تاخود بسوزد بد گمان

عشق است بلای ناگهان ، من از کجا ، عشق از کجا

ابر می بارد

ابر می بارد و من میشوم از یار جدا
چون کنم دل به چنین روز ز دلدار جدا

ابر و باران و من و یار ستاده به وداع
من جدا گریه کنان ، ابر جدا ، یار جدا

ای مرا در سر هر موی به زلفت بندی

ای مرا در سر هر موی به زلفت بندی
چه کنی بند ز بندم همه یکبار جدا

همه یکبار جدا

دیده از بهر تو خونبار شد ، ای مَردمِ چشم

دیده از بهر تو خونبار شد ، ای مَردمِ چشم
مردمی کن ، مشو از مردمی کن ، مشو از دیده ی خونبار جدا

ابر می بارد و من میشوم از یار جدا
چون کنم دل به چنین روز ز دلدار جدا

ابر و باران و من و یار ستاده به وداع
من جدا گریه کنان ، ابر جدا ، یار جدا

با ستاره ها

متن آهنگ با ستاره ها

شب که می‌رسد از کـنـاره‌ها
گـریـه مـی‌کـنـم بـا سـتـاره‌ها
وای اگر شبـی ز آستیـن جان
بــر نــیــاورم دســت چـــاره‌ها
همچـو خامشان بسته‌ام زبان
حـرف مـن بـخـوان از اشـاره‌ها
ما ز اسـب و اصـل افــتـاده‌ایم
مـا پـیـــاده‌ایـــم ای ســواره‌ها
ای لـهـیـب غــم آتـشــم مـزن
خــرمـنـم مســوز از شــراره‌ها
شب که می‌رسد از کـنـاره‌ها
گـریـه مـی‌کـنـم بـا سـتـاره‌ها
وای اگر شبـی ز آستیـن جان
بــر نــیــاورم دســت چـاره‌ها
همچـو خامشان بسته‌ام زبان
حـرف مـن بـخـوان از اشـاره‌ها
ما ز اسـب و اصـل افــتـاده‌ایم
مـا پـیـــاده‌ایـــم ای سـواره‌ها
ای لـهـیـب غــم آتـشــم مـزن
خـرمـنـم مسوز از شـراره‌ها

دل به دل

دلسپرده‌ام من به روی تو
در دل من است آرزوی تو

بخت آینه باشدم اگر
می‌نشاندم رو به روی تو

جانِ جانِ جان از همه جهان
می‌کشد دلم پر به سوی تو

دل به دل ز تو تا تو آمدم
قبله‌گاه من خاک کوی تو

من که عاشقم، مست و سرخوشم
جرعه می‌کشم از سبوی تو

گنج آرزو در دل منی
در دلم کنم جستجوی تو

جان جان جان از همه جهان
می کشد دلم پر به سوی تو

اشتراک گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.