15 بازی برتر در PS4 برای پر کردن اوقات فراغت

همان گونه که این روزها با شیوع ویروس کرونا خیلی مثل قبل نمی توانیم به مسافرت و یا تفریح برویم و خبری از دورهمی‎های دوستانه نیست در خانه ماندن برای همه بهترین گزینه است. امروز در این مقاله از زردنیوز ما تصمیم گرفتیم که در مورد 15 بازی برتر در پلی استیشن 4 صحبت کنیم.

این بازی‌ها از طرف کاربران امتیاز خوبی گرفته و جزو محبوب ترین ها بود که شدیدا پیشهاد می‌کنیم که حتما امتحان کنید.

بازی‌های محبوب پلی استیشن

از آنجایی که قیمت این بازی‌ها قیمت بالایی دارد و خیلی ها امکان خرید همه‌ی این بازی‌ها را ندارند خوب است که قبل از خرید اطلاعات کافی در مورد این بازی ها را داشته باشند. در ادامه با ما همراه باشید تا ما جذاب‌ترین بازی های پلی استیشن را به شما معرفی کنیم.

15. Dark Souls 3

داستان بازی Dark Souls III مثل سایر داستان های دیگر قسمت‌های این سری از بازی ها  پر از حرف ها و  قصه‌ها و سرگذشت‌های گنگ و البته شگفت‌انگیز است. برای این‌که بتوانید تمامی بخش‌های داستانی بازی را انجام دهید و داستان را کامل کنید، باید ساعت ها روی بازی وقت بگذارید.

شما در این بازی به عنوان یکی از چندین و چند Unkindled ظاهر خواهید شد. Unkindled ها در این بازی افرادی هستند که به دنبال پنج نفر از  اربابان خاکسترLord of Cinder  هستند. در این بازی دنیا در حال نابودی است و شما برای بقای آن، به خاکستر این پنج نفر نیاز دارید که این پنج نفر عبارتند از  آلدریچ، بَلعَنده خدایان، لادلِث، ارباب تبعید شده، یِرم بی‌حرمت، پاسداران پرتگاه عمیق و در نهایت لاثریک که جوانترین شاهزاده است.

یکی از نکات برجسته داستانی سری Dark Souls از همان ابتدا تا به امروز همین شخصیت‌هایی هستند که ظاهری متفاوت، صداپردازی‌هایی مسحور کننده و موضوعات عجیبی است که آن‌ها در موردشان روایت می‌کنند. چنین موردی در Dark Souls 3 نیز به قوت خود باقی مانده و به جذابیت‌های داستانی اضافه کرده.

 14. Death Stranding

Death Stranding  یک بازی Open World و اکشن است که توسط کارگردان معروف یعنی Hideo Kojima در کمپانی Kojima Prodcutions ساخته شده است. این بازی اولین بازی هیدئو کوجیما بعد از جدایی او از کمپانی Konami  در سال ۲۰۱۵ است.  این بازی در ۸ نوامبر ۲۰۱۹ مصادف با ۱۷ آبان ۱۳۹۸ به صورت انحصاری برای کنسول پلی استیشن ۴ عرضه شد و قرار است در تاریخ نامعلومی برای کامپیوترهای شخصی نیز عرضه شود.

در این بازی بازیگران معروفی مثل Norman Reedus, Mads Mikkelsen, Léa Seydoux, Margaret Qualley, Tommie Earl Jenkins, Troy Baker, Lindsay Wagne با تکنولوژی موشن کپچر به ایفای نقش پرداختند و این خود گواه از بازی فوق‌العاده قوی و زیبا دارد.

داستان بازی حول محور شخصیت سم با بازی نورمن ریداس می‌چرخد. وی باید با انجام ماموریت‌ها به نجات آمریکای از دست رفته‌ای بپردازد که گروه‌های مختلفی تلاش برای حکم فرمایی در این کشور را دارند.

13. Final Fantasy 15

داستان بازی روایت‌گر شاهزاده نوکتیس است که برای هدفی مشخص از قصر خارج می‌شود و با دوستان خود بنام‌های ایگنیس، گلادیولوس و پروموتو ماجراجویی خود را آغاز می‌کند.

در این بین قرار است نوکتیس با لونافری، هم‌ بازی کودکی شاهزاده نوکتیس ازدواج کند تا کدورت‌ها از بین برود. ولی نیفلهیم (یکی از قلمروهای دنیای بازی که از گذشته با سرزمین لوشیس یا لوسیس وارد جنگ بوده است) در آخرین لحظه عهد و پیمان خود را می‌شکند و داستان اصلی بازی رقم می‌خورد.

اگر فیلم انیمه‌ای Kingsglaive Final Fantasy XV را دیده باشید،  قطعا از این اتفاقات با خبر هستید ولی داستان بازی به‌گونه‌ای  است که فیلم را ندیدید باشید باز هم متوجه خواهید شد که داستان از چه قرار است.

12.   Wolfenstein 2: The New Colossus

ولفنشتاین یک بازی شوتر اول شخص است که مهمترین رکن آن گان پلی است. در بسیاری از بازی های سبک شوتر تیراندازی هدشات کردن یک لذت وصف نشدنی است اما در ولفنشتاین، وقتی که هدشات می کنید، حس می کنید از میان خروار ها تیری که زده اید، یک تیر به طور شانسی به سر طرف برخورد کرده و او مرده است.

در این بازی شما نه می توانید به تیراندازی دقیق خود افتخار کنید و نه از صدای ترکیدن سر دشمن لذت ببرید. در تنوع اسلحه ها هم همین بس که مسلسل ها، مسلسل اند و شات گان ها هم شات گان هستند و میان این مسلسل با آن یکی و این شاتگان با آن شاتگان هیچ تفاوت خاصی وجود ندارد چراکه اصلا حس نمی کنید اسلحه متفاوتی در دست تان گرفته اید. حتی نارنجک ها و بمب های چسبنده هم دلچسب نیستند و آن اثری که باید داشته باشند را ندارند و خیلی پیش می آید که نازی ها از یک انفجار که جلوی چشممان رخ می دهد، جان سالم به در می‌برند. ولی در کل می تواند جزو یکی از محبوب ترین بازی ها در پلی استیشن دانست.

11. Doom

 نسخه جدید بازی Doom که یکی از پایه‌گذاران خشونت و همچنین سبک تیراندازی اول‌شخص در دنیای بازی‌ها بود، حالا منتشر شده و باید گفت در برخی موارد از هسته خود دور شده و در خیلی از موارد نیز ستون‌های اصلی خود را حفظ کرده است.

 اگر از جمله طرفداران پر و پاقرص این سری هستید، همین ابتدای کار خیال‌تان را راحت کنم؛ خشونت و سرعت، همراه با لذت وصف نشدنی کشت و کشتار با حضور یک‌پارچه و بی‌وقفه شیاطین به قوت خود باقی مانده‌اند. از همان اولین لحظه که پا به دنیای بازی گذاشتم، اولین نکته‌ای که حواس من را به خودش متمرکز کرد، سرعت فوق‌العاده بالای گیم‌پلی بود که ۶۰ فریم بودن بازی نیز این مورد را لذت‌بخش‌تر کرده است.

کاراکتر بازی به شکلی حرکت می‌کند که اصلا دوست ندارید در یک مکان صبر و قرار داشته باشید. نه تنها خود کاراکتر، بلکه دشمنان بازی که از انواع و اقسام شیاطین و اهریمنان تشکیل شده‌اند یک لحظه هم اجازه نفس کشیدن نخواهند داد.به نظر، سازنده بازی یعنی استودیو اید ‌سافت‌ور «ID Software» همراه با ناشر بازی یعنی بتسدا «Bethesda» به خوبی می‌دانستند که طرفداران از آن‌ها چه می‌خواهند

10. Dishonored 2

Dishonored 2 مثل قسمت اولش بازی بی‌عیب و نقصی نیست، اما ویژگی‌های خوب بازی آن‌قدر بیشتر و شگفت‌انگیزتر هستند که آن را در جایگاه منحصربه‌فردی در صنعت بازی‌های ویدیویی این روزها قرار می‌دهند.

وقتی Dishonored در سال ۲۰۱۲ با الهام از بازی‌های اول شخص مخفی‌کاری اولد-اسکول ساخته شد، کسانی که از اکشن‌‌های سرراست، بی‌چالش و تکراری تیر و طایفه‌ی ندای وظیفه خسته شده بودند، ناگهان با بازی‌ای روبه‌رو شدند که تقریبا وجودش در این دور و زمانه دسته‌کمی از معجزه نداشت.

خیلی وقت است که با صنعتی شدن گسترده‌ی بازی‌های ویدیویی، خلاقیت به خرج دادن و چراغ سبز گرفتن برای ساختن چیزی که با ذائقه‌ی عموم مردم جفت‌و‌جور نباشد، کم‌و‌بیش غیرممکن است. مخصوصا وقتی پای کمپانی‌ها و سرمایه‌گذارهایی به میان باز می‌شود که سعی می‌کنند تا با قدم گذاشتن در مسیری مطمئن، برگشت پولشان را حتی قبل از شروع ساخت بازی، تضمین کنند.

 اما ماجرا درباره‌ی Dishonored فرق می‌کرد. این بازی با اینکه از استخوان‌بندی آشنایی بهره می‌برد، اما شامل خصوصیاتی بود که آن را به بازی ناشناخته، پیچیده‌ و خاصی تبدیل می‌کرد. Dishonored منتشر شد و خیلی زود از بازی‌ای که اسمش فقط در محافل منتقدان و قدیمی‌های این حوزه برده می‌شد، به یک «هیت» تمام‌عیار تبدیل شد و اسم و رسمی برای خودش بهم زد.

9. Rise of the Tomb Raider

به راحتی می‌توان گفت که لارا کرافت در بازی Rise of the Tomb Raider نه تنها در میان پرده‌ها، بلکه در قدم به قدم لحظات بازی طبیعی، جذاب و فوق‌العاده ظاهر شده است. در قسمت اول ریبوت Tomb Raider بزرگ‌ترین مشکل این بازی، قلاده‌ای بود که بازی Uncharted دور گردن این اثر آویخته بود و هر گوشه آن با این بازی محبوب پلی‌استیشن مقایسه می‌شد.

خوشبختانه با تغییر نسل و خرج‌ها و کمک‌های مایکروسافت در جهت خلق یک بازی به مراتب بهتر نسبت به شماره قبل، با اثری رو به رو شدیم که بیشتر به ریشه‌های خود Tomb Raider نزدیک بود تا یک بازی شبیه به Uncharted استودیو ناتی داگ. حال  Tomb Raider به همان بازی جذاب، دلنشین و زیبایی تبدیل شده که از آن انتظار می‌رفت.

8.  Fallout 4

فال‌اوت یکی از قدیمی‌ترین بازی‌های نقش‌آفرینی است که نسخه اول آن در سال ۱۹۹۷ میلادی عرضه شد. سازنده نسخه‌های اول این سری استودیو بلک‌آیل بود که در سال ۲۰۰۳ منحل شد. با این حال بتسدا با خرید امتیاز فال‌اوت، در سال ۲۰۰۸ نسخه سوم بازی را عرضه کرد که همواره به عنوان یکی از بهترین بازی‌های نقش‌آفرینی از آن یاد می‌شود.

 اتمسفر فوق‌العاده بازی در کنار وسعت بالای محیطی آن و همچنان گیم‌پلی لذت‌بخش دست به دست هم دادند تا طرفداران جدید و قدیمی یک اثر نقش‌آفرینی جهان‌باز آخر‌الزمانی لذت‌بخش را تجربه کنند. بتسدا فقط ۲ سال بعد و با همکاری آبسیدیَن که مجموعه‌ای از سازندگان نسخه‌های اول بازی بود، Fallout New Vegas را عرضه کرد که به خوبی توانست موفقیت‌های نسخه سوم را تکرار کند و در عین حال بیش از پیش به اصول نسخه‌های اولیه سری پایبند باشد.

7. Titanfall 2

این بازی با ارائه محیط‌ های زیبا شامل ۱۵ نقشه آنلاین در کنار سیستم مبارزه‌ی سرعتی، باعث شد تا بازیکنان ساعت‌ها زمان خود را در میان نبردهای سهمگین تایتان‌ها و پایلوت‌ها سپری کنند. علی رغم وجود حالت کمپین آنلاین در بازی تایتان‌فال، روایت داستان در میانه نبرد باعث می‌شد تا در کنار نامفهموم بودن سخنان شخصیت‌ها، در حقیقت بازیکنان نتوانند درک صحیحی را از توضیحات داشته باشند.

 با وجود بخش چندنفره و روایت داستان در قالب کمپینی آنلاین،‌ بازهم بازیکنان آشنا به کمپین‌های داستانی به ویژه در دو مجموعه Battlefied و Call of Duty خواستار بخش داستانی به شیوه‌ای رایج بودند. هرچند این اتفاق هیچگاه رخ نداد. اکنون اما تیم بازاریابی ریسپاون پرونده‌های پیشِ روی خود را باری دیگر برای گرفتن بهترین تصمیم ورق زده‌اند. در کنار خارج شدن مجموعه Titanfall از قالب یک بازی انحصاری کنسولی، خالقان با استعداد و نقد پذیر ریسپاون تصمیم گرفته‌اند تا با کمپین داستانی آفلاین به رابطه میان تایتان‌ها و پایلوت‌ها بپردازند.

6. Monster Hunter World

داستان بازی Monster Hunter: World حول یک Guild تحقیقاتی هیولاها می‌چرخد و شما در نقش یک شکارچی به‌همراه گروهی تحقیقاتی می‌بایست روی گونه‌های مختلف هیولاها تحقیق کرده و الدر دراگون‌ها و انرژی حاصل از آن‌ها را شناسایی کنید تا بهتر از قبل بتوانید دنیای جدید New World را بشناسید.

بازی Monster Hunter: World یک اثر نقش آفرینی و MMO است که داستانش، صرفا مقدمه‌ای برای شروع بازی است. با اینکه برای تمام کردن بخش داستانی باید بازی را ۷۰ الی ۸۰ ساعت تجربه کنید اما پس از داستان، با دنیای دیگری روبه‌رو خواهید شد که پایه و اساس بازی اصلی یعنی شکار هیولاها را تشکیل می‌دهد.

به‌عبارتی ساختار بازی به خاطر MMO بودن آن به‌نحوی است که حتی پس از تمام کردن نیز همیشه ماموریت‌هایی وجود دارند که شما را سرگرم کرده و در این راه داستان بازی به شکلی روایت می‌شود که حتی اشخاصی که از دنیای Monster Hunter هیچ ایده‌ای ندارند، می‌توانند با آن ارتباط برقرار کرده و با سبک و سیاق بازی آشنا شوند.

 روایت داستانی Monster Hunter: World ساده و شخصیت‌هایش دوست داشتنی هستند و نباید انتظار یک اثر داستان محور عمیق را داشت. با این حال کپکام کار خود را در این بخش به‌خوبی انجام داده و سعی کرده در همان ابتدا به شما بگوید که Monster Hunter: World شاید نسخه‌ای کاملا متفاوت نسبت به نسخه‌های پیشین باشد اما هنوز سبک خود را دارد. برای نمونه می‌توان به صحبت نکردن شخصیت بازی یا سبک ارتباط نوشتاری شخصیت‌ها در بعضی از مراحل به‌جای برقراری دیالوگ اشاره کرد که همگی از ویژگی‌های یک بازی شرقی و سری Monster Hunter است.

5. Battlefield 1

بتلفیلد یکی از شوترهای نظامی اول شخص معروف بازی‌های ویدیویی است، مجموعه‌ای که به هر زمان و جنگی سر زده،‌ از نسخه اول و جنگ جهانی دوم تا بتلفیلد ۲ و حتی سفر به آینده با بازی Battlefield 2142. ما با بتلفیلد به ویتنام رفتیم و حتی در نقش دزدها و پلیس‌ها بازی کردیم اما آخرین حرکت استودیو دایس نشان داد که این روزها و ماه‌ها متعلق به آن‌ها است.

در بخش داستانی این بازی چیزی که با توجه به روح چند نفره بودن این مجموعه، همیشه کمتر به آن پرداخته شده اما دایس این بار در آخرین محصول خود سعی کرده تا به این بخش و داستان بازی هم توجه ویژه‌ای داشته باشد.

 اگرچه بیشتر نسخه‌های این مجموعه دارای بخش داستانی بوده‌اند اما شاید نسخه‌هایی که داستان در آن‌ها نمود بیشتر داشت، دو نسخه اول و دوم Bad Company بود. اما دایس در عقب‌گرد خود به جنگ خاک‌خورده جهانی اول، توجه بیشتری به بخش تک‌نفره و داستانی داشته است.

این بخش که با نام War Stories یا داستان‌های جنگی در بازی وجود دارد شامل ۶ بخش یا داستان مختلف است که هیچ ارتباطی با یکدیگر ندارند. هر کدام از این بخش‌ها بیانگر داستان سرباز، خلبان، تکنسین تانک، سربازان ویژه و حتی لورنس عربستان و تیم‌ او در صحرای این کشور می‌شود.

 این داستان‌ها هر کدام حال و هوای خاص خود را دارند و در مکان‌های مختلفی از این جنگ فراگیر روایت می‌شوند.

4. Detroit: Become Human

داستان بازی در آینده‌ای نزدیک (حدود بیست سال بعد یعنی سال ۲۰۳۸ میلادی) رقم خواهد خورد. در روزگاری که وجود انبوه اندرویدها در میان مردم زندگی را متحول ساخته است (که این امر با بیکاری و نارضایتی بسیاری از مردم نیز همراه است).

کمپانی  Cyberlife که تولیدکننده این اندرویدها به حساب می‌آید، آن‌ها را برای مصارف مختلف از جمله کار در منزل، کارگاه‌ها ، آموزش کودکان ،کمک به پلیس، نظافت و برقراری امنیت شهر می‌سازد. Elijah Kamski موسس این کمپانی، اعتقاد دارد که اندرویدها می‌توانند نیازها و کمبودهای ما را در تمام زمینه‌ها برطرف سازند.

از کمک در کارهای روزمره و بحث کردن با آن‌ها در مورد موضوعات موردعلاقه‌مان گرفته، تا حتی داشتن روابط عاطفی و جنسی با آن‌ها. زیرا آن‌ها دقیقاً همان گونه خواهند بود که ما انتظار داریم. هیچ‌گاه نه نخواهند گفت و با ما مخالفت نخواهند کرد و از این جهت می‌توانند به نوعی نقش انسان‌های بی‌نقص را ایفا کنند. در بازی نقش سه اندروید مختلف را بر عهده خواهیم گرفت. که هرکدام در ابتدای بازی داستان و روایت مربوط به خود را خواهند داشت.

3. Assassin’s Creed Odyssey

ماجرای این بازی از سال ۴۸۰ قبل از میلاد مسیح آغاز می‌شود؛ جایی که خشایارشا بزرگ، با حمله به یونان در ترموپیل به جنگ لئونیداس اسپارت می‌رود و در یک نبرد حماسی او را شکست می‌دهد. Assassin’s Creed Odyssey از همان دقایق اول تفاوت خود را نسبت به سایر نسخه‌های بازی به رخ می‌کشد.

 این‌ بار دیگر می‌توانید از ابتدا بین الکسیوس و کساندارا، دو برادر و خواهر یکی را برای بازی کردن انتخاب کنید و در چهار درجه سختی متفاوت به ماجراجویی بپردازید. اودیسی داستان سنت‌ها، افتخارها، شکست‌ها و البته خیانت‌ها است. جایی که پدر، مادر و فرزندان، روایتی ریشه‌دار را با فراز و نشیب زیادی رقم می‌زنند و از طرفی شما را به کارزار دوره‌ی نخست جنگ‌های پلوپونز می‌برند و از طرفی هم، از فرقه‌ای می‌گویند که با تفرقه قصد دارد تا بر یونان حکمرانی کند.

 داستان بازی این بار تفاوت بزرگی با گذشته دارد؛ مانند بسیاری از بازی‌های نقش‌آفرینی قابلیت انتخاب دیالوگ به اساسینز کرید اودیسی نیز آمده‌ است و از قضا تاثیرات تلخ و شیرینی را روی روند داستان و سرنوشت برخی از شخصیت‌ها می‌گذارد.

خوشبختانه در حالی که قبل از تجربه اودیسی نگران آن بودم که دیالوگ‌ها تاثیر منفی روی روند بازی بگذارند، اما به شکلی شگفت انگیز، گویی که ویژگی انتخاب دیالوگ نیمه‌ی گم‌شده‌ی مجموعه‌ی اساسینز کرید بوده و به خوبی با بدنه‌ی این اثر هماهنگ شده است.

وجود این ظرفیت از طرفی هم باعث شده تا برای نخستین بار شاهد چند پایان متفاوت برای بازی باشیم و باید قبل از هر انتخابی به خوبی به عواقب آن فکر کنید. عواقبی که حتی روی ماموریت‌های فرعی نیز تاثیر می‌گذارند و گاهی شاهد سخنان فردی غمگین هستید که از مرگ دلخراش برادر خود می‌گوید؛ برادری که شما به قتل رسانده‌اید.

2. The Division 2

The Division در سال ۲۰۱۶، یکی از مورد‌انتظار‌ترین و شاید هم مهم‌ترین بازی سال برایم بود که پس از نمایش اولین تریلرش، علاقه خاصی نسبت به آن پیدا کرده بودم و خب منتظر تجربه اثری بودم که بتوانم برای مدت خیلی طولانی به‌تنهایی یا همراه‌با دوستانم در نیویورک زمستانی‌اش که اتمسفر فوق‌العاده‌ای داشت، به ماجراجویی بپردازیم.

دیویژن پس از انتشار، با آن اثری که باید می‌شد فاصله داشت و مخصوصا پس از ساعات اولیه جذاب در یک نوع لوپ تکرار گرفتار می‌شد که حتی بخش‌هایی مثل دارک زون هم نمی‌توانستند آنطور که باید و شاید آن را از این وضعیت خارج کنند.

 البته که در ادامه یوبی‌سافت با پشتیبانی بسیار خوب از این بازی مثل خیلی از ساخته‌هایش توانست آن را هم به وضعیت مناسب‌تری برساند اما به‌شخصه نتوانستم خیلی لذتی از ساخته استودیو مسیو ببرم و به همین دلیل هم راستش را بخواهید، شوق به مراتب کم‌تری برای تجربه نسخه دوم بازی خواهید داشت.

1. Bloodborne

در «بلادبورن» شما  شاهد همان سیستم مبارزه آشنای قدیمی خواهید بود. یک لوله قرمز و یک لوله سبز، که اولی نشان دهنده میزان سلامتی بازیکن و دیگری مقدار توان باقی‌مانده‌اش برای انجام حرکات رزمی و جابه‌جایی‌ را نشان می‌دهد. جای «سول»‌ با «بلاد اکو» (Blood Echo) عوض شده، اما همان وجه رایجی است که برای خرید تجهیزات و ارتقای شخصیت به کار می‌رود.

 در کنار این‌ شمایل آشنا چند تغییر بزرگ و کوچک هم به چشم می‌خورند. اول اینکه باید با نقش پررنگ سپرها خداحافظی بکنید. دیگر لازم نیست پشت سپرهای متنوع و ریز و درشت قایم شوید و دور دشمنان بچرخید تا شاید راه نفوذی پیدا کنید.

البته در طول بازی سپری کوچک و زهوار دررفته در اختیارتان قرار خواهد گرفت، اما همانطور که از شمایل کهنه و رنگ و رو رفته این سپر هم مشخص است، تیم سازنده از ایده نخ نما و تکراری قایم شدن پشت سپر خسته شده‌ و به جای آن امکان جاخالی دادن سریع و پری Parry کردن بوسیله شلیک تپانچه را به سیستم مبارزه‌شان‌ اضافه کرده‌اند.

این تغییر به جرات یکی از بهترین و خلاقانه‌ترین ایده‌هایی است که در ساخت بازی به کار رفته است. با استفاده از این توانایی جدید، سرعت مبارزات چند برابر می‌شود و اهمیت زمان‌بندی و عواقب رعایت نکردن اصول مبارزه بیشتر خود را نشان می‌دهند. اسلحه‌های بازی و تعدادشان هم دچار تغییر و تحولی مختصر شده‌اند. با اینکه تا به حال سه عنوان از این سری (سری معنوی) ساخته شده است و در هر یک تعداد زیادی نیزه و شمشیر و تبر به چشم می‌خورد، اما هیچ یک از اسلحه‌های «بلادبورن» چندان تکراری به نظر نمی‌رسند. شاید در بازی بیش از20 اسلحه وجود نداشته باشد، که در مقایسه با عنوان‌های قبلی کمی نا‌امید کننده است

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *